بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

275

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و آنجا كه تركيب از لازمه و ناتبه باشد هيچ نگسارد و اعراض نابته به نوبت خويش پديد مىآيد و مىگذارد ليكن اگر نابته بلغمى باشد هيچ نافض پديد نيايد و اگر قشعريره باشد سخت ضعيف بود . و آنجا كه تركيب از لازمتين باشد اعراض هر دو متداخل بود و احوال مريض هر لحظه به جهت حركت خلطى ديگر بر وجه ديگر باشد و ليكن اصلا نافض پديد نيايد و غلبه هر خلطى را از غلبه اعراض قويه هريكى توان دريافتن و در هيچ‌يك از اين اصناف عرق تمام نباشد . و مردمى را كه صفرا در بدن ايشان بسيار پديد مىآيد و عفونت مىپذيرد و هرگاه در تدابير رطوبت‌فزا مبالغه كنند ايشان را اين تب بسيار افتد . و همچنين مردمى را كه اندر تن ايشان تولد رطوبت بسيار كند و در تدابير گرمىفزا مبالغه كنند اين تب بسيار افتد و در غير مركب از نايبتين اشتباه بيشتر واقع شود و احتياط عظيم در تشخيص آن‌ها واجب بود . علاج طريق اصوب در علاج جمله اهتمام تام است به استفراغ ليكن قبل از نضج تمام قى بايد كرد و در اوقات لايقه به مقى كه از هر خلط لختى دفع كند و اگر قبل آن هر نوبت به مقى آن خلط استفراغ كند نيكو بود . و بايد طبع را نرم داشتن به حقن و شياف معتدل و ملينات خفيف كه از هر خلطى لختى رفع كند اما چنان بايد كرد كه غليظ و رقيق هر دو دفع شود و اگر تسكين حرارت احتياج بسيار بود اولا در آن بايد كوشيدن به نوعى كه مانع نضج نشود و بعد نضج بايد اسهال صفرا و بلغم كردن . ليكن اگر غلبه بلغم را باشد آب لبلاب با شربت گل مكرر نيكو آيد و اگر غلبه صفرا را باشد سنا و شيرخشت در منضج بسيار مناسب بود و اگر هر دو خلط غلبه باشد فلوس خيارچمبر اندر آب تمر و يا مقلى ترش و اندك تربد مناسب بود . و شربت و غذاها كه در مطلق غب غير خالصه مذكور شد اينجا موافق باشد . ليكن در نوبت صفرا شربت و غذاى صفراشكن بايد داد و در نوبت بلغم مقطع و منضج بلغم به كار بايد داشت و ادرار و تعريق بعد از نضج تام و بعد از استفراغ به مهلتى نيكو عظيم نافع آيد و دستورهاى سابق مرعى بايد داشتن . و جالينوس قبل از نوبت بلغمى به چند ساعت كشكاب با اندك فلفل ساييده فرموده و نافع يافته . حكايت : و من جوانى را كه در فصل پاييز در رى شطر الغب داشت از نايبتين و اعراض بلغمى بيشتر رنجه مىداشت بعد بيست و پنج روز كه نوابت آن ظاهر و مقرر شده بود و در صباح نوبت بلغمى سه ساعت بيشتر از نوبت شربتى كشكاب جو با نيم مثقال فلفل ساييده دادم و ديگر هيچ ندادم و آن نوبت به خير گذشت و به همين صحت يافت . و آنجا كه مركب از غير نايبتين باشد چون طبع را مهلت آسايش نيست علاج به احتياط بسيار بايد كردن و در استفراغات رفق تمام مرعى داشتن و هر خلط كه غالب شود طريق نضج و تدبير رفع آن بيشتر كردن و اگر مساوى باشند حد وسط نگاه داشتن و عنايت به رعايت قوت هرچه تمام‌تر بايد نمودن و قرص گل كافورى اواخر اين تب از لازمتين نافع آيد و مخدرات گاهى كه تبى لازم باشد نبايد دادن مگر وقتى كه نيك كهنه شده باشد آن‌گاه حافظ الصحت و امثال آن نافع آيد و اللّه اعلم . مركب از غبين نايبين و از سه ربع و از چهار خمس هر روز هريكى نوبتى بدارد و اگر چه خلط هريك از